بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
273
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
روزش چو سال نو همه نوروز عيد « 1 » باد * دست فنا ز دامن عمرش بعيد باد بنده « 2 » و خدمتگار مخلص از غايت قصور و عجز خويش عظيم متحير و بغايت متفكر است تا شرح نيازمندى كه بدريافت خدمت خداوندى دارد چگونه دهد ، و شكر آن مواهب جسيم و عذر آن لطايف عميم كه « 3 » از جناب كريم خداوند عز نصره « 4 » در حق او فايض « 5 » شده است ( و بكدام زبان « 6 » ) تمهيد كند ، و حق دعاء آن دولت و ثناء آن حضرت كه دارد « 7 » زبان خواطر فضلا و ورد « 8 » مشام ضماير عقلاست بچه نوع گزارد ، اماّ « 9 » بحقيقت نيك تاّمل مىكند و به چشم خرد ژرف در مىنگرد مىبيند كه ( شرح بيان او چگونه كارى دراز است ، فيالها قصة فى شرحها طول ، و مىداند كه « 10 » ) شكر نعم خداوندى تا چه غايت امدى بعيد دارد ، شكر انعام تو گفتن كار هر بيچاره نيست ، پس دست از آن شيوه بداشتن « 11 » و بدعاء دولت عالى برداشتن و جوامع انديشه بر آن خدمت موقوف كردن بمراقبت حدّ ادب و محافظت شرط عبودّيت نزديكتر مىشناسد ، ايزد تعالى دولت خداوندى را كه طراز كسوت معالى و زينت اياّم و ليالى است روزافزون داراد ، و عيد آينده را « 12 » بامداد اقبال پاينده مقرون « 13 » ، و روز و روزگارش چون عيد و نوبهار چنين كه هست خجسته و ميمون ، و كمال جلالش از نقض « 14 » زوال محروس و مأمون ، به حق نبيه المختار و إله المجتبين « 15 » الأخيار بدين لطف « 16 » اشفاق كه بر قضيت محاسن اخلاق ( و بتازگى كه « 17 » ) در حق بنده و خدمتگار فرموده « 18 » و در اجازت خواستن خداوند او كه دعاگوى قديم خداوند است شرف الدولة و الدين زندگانيش باد سعى جميل كه موجب صدهزار « 19 »
--> ( 1 ) و عيد . ( 2 ) و بنده . ( 3 ) سا . ( 4 ) ضا ، كه . ( 5 ) قابض . ( 6 ) بكدام زفان . ( 7 ) ورد . ( 8 ) و درد سينة . ( 9 ) ضا ، چون . ( 10 ) سا . ( 11 ) داشتن . ( 12 ) اميد را . ( 13 ) و مقرون . ( 14 ) نقص . ( 15 ) المنتجبين . ( 16 ) لفظ . ( 17 ) بتازگى . ( 18 ) ظ ، فرمود . ( 19 ) ضا ، ثواب .